مامانی تازگی ها هر روز می برتتون پارک ملت
سلام گل های مامانی
الان که بهار شده و هوا بهتر شده
هر روز صبح گاهی اوقات بعد از ظهراشم
می برمتون پارک ملت با کالسکتون
تازگی ها شب هاشم با باباتون
یک شب در میون یا حداکثر دو شب
در میون میریم بیرون
آخه شماها خیلی خیلی عاشق
به قول خودتون (ددر) هستین
هر روز خودتون میرین لباس هاتون
رو میارین و بهم میگین ددر
بازم مخصوصا تو پرینازم
وقتی میخوام لباس هاتون رو جمع کنم
لباس بیرون خودت و داداشت رو برمی داری
و جیغ میکشی که جمع نکنم
هر روز که می برمتون از دم در
که میریم بیرون تا توی پارک
همه با دست نشونتون میدن
همه میگن اوه اونجا رو نگاه کن
دوقلوووووووووووووووووووووووووو
باور کنید خیلی برام جالبه
از دم در خونه تا اونجا توجه
همه رو به خودتون جلب می کنید
بعدشم کلی بازی می کنید
و بر می گردیم خونه
باور کنید دیگه وقت کار دیگه ای ندارم
چند وقت پیش تصمیم گرفتم
برای فوق لیسانس روانشناسی بخونم
کتاب هاشم گرفتم ولی باور کنید
اصلا نتونستم بخونم اصلا وقت نمیشه
فقط در صورتی میشه که شما ها رو
بیرون نبرم و زیاد براتون وقت نذارم
که اینطوری دلم نمیاد شما ها
جون و زندگی من هستین
همه چی من همه زندگی
و وجود و هستی من متعلق به شماست
بازم مثل همیشه میگم
دوستتون دارممممممممممممممم.


مامانی تازگی ها هر روز می برتتون پارک ملت
